یادداشت اختصاصی مدیرمسئول پایگاه خبری بازتاب نما،
امروز شاهد تشییع و تدفین پیکرهای تازهتفحصشده شهدای مدرسه میناب بودیم؛ صحنههایی جانسوز که قلب هر انسان آزاده و باوجدانی را به درد میآورد. با این حال، تأسفبار آنکه عدهای که خود را روشنفکر مینامند، بیهیچ واکنش و همدردی، از کنار این فاجعه انسانی عبور کردند؛ در حالی که تنها چند روز پیش، اشکهای عادل فردوسیپور برای آنان به سوژهای گسترده برای ابراز احساسات و واکنشهای پیدرپی تبدیل شده بود.
عادل فردوسیپور، شخصیتی است که تمام مسیر حرفهای و شهرت خود را در بستر رسانهای و اجتماعی جمهوری اسلامی ایران پیموده و از فرصتهایی که این کشور در اختیارش قرار داده بهرهمند شده است. با این حال، به باور بسیاری، امروز در جایگاهی قرار گرفته که بیش از آنکه نسبت به دردهای مردم و حوادث تلخ کشور واکنش نشان دهد، به نمادی برای جریانهای منتقد نظام تبدیل شده است.
پرسش اینجاست که چگونه فردی که برای از دسترس خارج شدن یک وبسایت اشک میریزد، در برابر شهادت کودکان میناب یا دیگر شهدای این سرزمین در جریان جنگ تحمیلی، حتی حاضر به بیان چند جمله همدردی یا ابراز تأثر نمیشود؟
از سوی دیگر، کسانی که خود را مدافع آزادی و انسانیت معرفی میکنند، اشکهای فردوسیپور را چنان برجسته کردند که این موضوع به محور بحثهای رسانهای و سیاسی تبدیل شد و حتی واکنش برخی مسئولان کشور را نیز در پی داشت؛ اما در برابر داغ سنگین خانوادههای شهدای میناب، سکوت اختیار کردند.
کاش هم عادل فردوسیپور و هم کسانی که با هر رویدادی در فضای مجازی موجی از احساسات به راه میاندازند، لحظهای از هیاهوی رسانهای فاصله بگیرند و از خود بپرسند: آیا کودکان بیگناه میناب شایسته همدردی، سوگواری و اشک نبودند؟ آیا رنج مادران آنان کمتر از هر موضوع دیگری استاینچنین در کانون توجه قرار میگیرد؟
محمدامین رضایی



